Jan Aziz
🎵 1240 characters
⏱️ 5:06 duration
🆔 ID: 14010479
📜 Lyrics
به زیستن بسان شعری
برای رفتن نگاه می کند آن مرد ناخوانا
به گیس پر رنج و نم دارش
که از شب عدول می کند به لبخند ما
جا باز کردی با تردید
برای من
کنار تنت، کنج درک فرش
می نشیند از ایستادن
لحظه ای
این سوار با زخم سیاه رنج
جان جانان جان سپرده
دیدم که ضرب درد درد درد
آن زخم از درد بر گرده
چشمم که خون جانم رفت
ما طلوعمان را از دست دادیم
از هفت آتش و هفت دریا گذشتیم
پژمردیم شکفتن را هر صبح
از دست برنداشتن، دست برنداشتیم
جوان تریم از اینگونه مردن
افتادن به دام مدام
کام شیرین را نفهمیدن
جوانتریم از روی آب خندیدن
جان جانان جان سپرده
دیدم که ضرب درد درد درد
آن زخم از درد بر گرده
چشمم که خون جانم رفت
من آن قدر تورا دیدم الکنم
تو آنقدر عمر داری برای من
من آن قدر تورا دیدم الکنم
تو آنقدر عمر داری برای من
برای رفتن نگاه می کند آن مرد ناخوانا
به گیس پر رنج و نم دارش
که از شب عدول می کند به لبخند ما
جا باز کردی با تردید
برای من
کنار تنت، کنج درک فرش
می نشیند از ایستادن
لحظه ای
این سوار با زخم سیاه رنج
جان جانان جان سپرده
دیدم که ضرب درد درد درد
آن زخم از درد بر گرده
چشمم که خون جانم رفت
ما طلوعمان را از دست دادیم
از هفت آتش و هفت دریا گذشتیم
پژمردیم شکفتن را هر صبح
از دست برنداشتن، دست برنداشتیم
جوان تریم از اینگونه مردن
افتادن به دام مدام
کام شیرین را نفهمیدن
جوانتریم از روی آب خندیدن
جان جانان جان سپرده
دیدم که ضرب درد درد درد
آن زخم از درد بر گرده
چشمم که خون جانم رفت
من آن قدر تورا دیدم الکنم
تو آنقدر عمر داری برای من
من آن قدر تورا دیدم الکنم
تو آنقدر عمر داری برای من