Dar Inja Char Zendan Ast Keyfar
🎵 2074 characters
⏱️ 2:56 duration
🆔 ID: 30708510
📜 Lyrics
در اينجا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب،در هر نقب چندين حجره،در هر حجره چندين مرد در زنجير...
از اين زنجيريان،يک تن،
زنش را در تب تاريک بهتانيبه ضرب دشنه اي کشته است.
از اين مردان،يکي، در ظهر تابستان سوزان،نان فرزندان خودرا،بر سر برزن، به خون نان فروش سخت دندان گردآغشته است.
از اينان، چند کس،در خلوت يک روز باران ريز،بر راه ربا خواري نشسته اندکساني، در سکوت کوچه،از ديوار کوتاهي به روي بام جستندکساني، نيم شب،در گورهاي تازه،دندان طلاي مردگان را مي شکسته اند.
من اما هيچ کس رادر شبي تاريک و توفاني نکشتممن اما راه بر مردي ربا خواري نبستممن اما نيمه هاي شب ز بامي بر سر بامي نجستم .
در اين جا چار زندان استبه هر زندان دو چندان نقب ودر هر نقب چندين حجره،در هر حجره چندين مرد در زنجير...
در اين زنجيريان هستند مردانيکه مردار زنان را دوست مي دارند.
در اين زنجيريان هستند مردانيکه در رويايشان هر شب زنيدر وحشت مرگ از جگر بر مي کشد فرياد.
من اما در زنان چيزي نمي يابم- گر آن همزاد را روزي نيابم ناگهان، خاموش -من اما در دل کهسار روياهاي خود،جز انعکاس سرد آهنگ صبور اين علف هاي بيابانيکه ميرويند و مي پوسند و مي خشکند و مي ريزند،با چيزي ندارم گوش.
مرا گر خود نبود اين بند،شايد بامدادي همچو يادي دور و لغزان،مي گذشتم از تراز خاک سرد پست...
جرم اين استجرم اين است
به هر زندان دو چندان نقب،در هر نقب چندين حجره،در هر حجره چندين مرد در زنجير...
از اين زنجيريان،يک تن،
زنش را در تب تاريک بهتانيبه ضرب دشنه اي کشته است.
از اين مردان،يکي، در ظهر تابستان سوزان،نان فرزندان خودرا،بر سر برزن، به خون نان فروش سخت دندان گردآغشته است.
از اينان، چند کس،در خلوت يک روز باران ريز،بر راه ربا خواري نشسته اندکساني، در سکوت کوچه،از ديوار کوتاهي به روي بام جستندکساني، نيم شب،در گورهاي تازه،دندان طلاي مردگان را مي شکسته اند.
من اما هيچ کس رادر شبي تاريک و توفاني نکشتممن اما راه بر مردي ربا خواري نبستممن اما نيمه هاي شب ز بامي بر سر بامي نجستم .
در اين جا چار زندان استبه هر زندان دو چندان نقب ودر هر نقب چندين حجره،در هر حجره چندين مرد در زنجير...
در اين زنجيريان هستند مردانيکه مردار زنان را دوست مي دارند.
در اين زنجيريان هستند مردانيکه در رويايشان هر شب زنيدر وحشت مرگ از جگر بر مي کشد فرياد.
من اما در زنان چيزي نمي يابم- گر آن همزاد را روزي نيابم ناگهان، خاموش -من اما در دل کهسار روياهاي خود،جز انعکاس سرد آهنگ صبور اين علف هاي بيابانيکه ميرويند و مي پوسند و مي خشکند و مي ريزند،با چيزي ندارم گوش.
مرا گر خود نبود اين بند،شايد بامدادي همچو يادي دور و لغزان،مي گذشتم از تراز خاک سرد پست...
جرم اين استجرم اين است
⏱️ Synced Lyrics
[00:04.17] در اينجا چار زندان است
[00:16.77] به هر زندان دو چندان نقب،در هر نقب چندين حجره،در هر حجره چندين مرد در زنجير...
[00:26.67] از اين زنجيريان،يک تن،
[00:29.13] زنش را در تب تاريک بهتانيبه ضرب دشنه اي کشته است.
[00:36.30] از اين مردان،يکي، در ظهر تابستان سوزان،نان فرزندان خودرا،بر سر برزن، به خون نان فروش سخت دندان گردآغشته است.
[00:49.13] از اينان، چند کس،در خلوت يک روز باران ريز،بر راه ربا خواري نشسته اندکساني، در سکوت کوچه،از ديوار کوتاهي به روي بام جستندکساني، نيم شب،در گورهاي تازه،دندان طلاي مردگان را مي شکسته اند.
[01:11.20] من اما هيچ کس رادر شبي تاريک و توفاني نکشتممن اما راه بر مردي ربا خواري نبستممن اما نيمه هاي شب ز بامي بر سر بامي نجستم .
[01:32.12] در اين جا چار زندان استبه هر زندان دو چندان نقب ودر هر نقب چندين حجره،در هر حجره چندين مرد در زنجير...
[01:46.63] در اين زنجيريان هستند مردانيکه مردار زنان را دوست مي دارند.
[01:51.14] در اين زنجيريان هستند مردانيکه در رويايشان هر شب زنيدر وحشت مرگ از جگر بر مي کشد فرياد.
[01:59.54] من اما در زنان چيزي نمي يابم- گر آن همزاد را روزي نيابم ناگهان، خاموش -من اما در دل کهسار روياهاي خود،جز انعکاس سرد آهنگ صبور اين علف هاي بيابانيکه ميرويند و مي پوسند و مي خشکند و مي ريزند،با چيزي ندارم گوش.
[02:29.51] مرا گر خود نبود اين بند،شايد بامدادي همچو يادي دور و لغزان،مي گذشتم از تراز خاک سرد پست...
[02:45.96] جرم اين استجرم اين است
[02:50.58]
[00:16.77] به هر زندان دو چندان نقب،در هر نقب چندين حجره،در هر حجره چندين مرد در زنجير...
[00:26.67] از اين زنجيريان،يک تن،
[00:29.13] زنش را در تب تاريک بهتانيبه ضرب دشنه اي کشته است.
[00:36.30] از اين مردان،يکي، در ظهر تابستان سوزان،نان فرزندان خودرا،بر سر برزن، به خون نان فروش سخت دندان گردآغشته است.
[00:49.13] از اينان، چند کس،در خلوت يک روز باران ريز،بر راه ربا خواري نشسته اندکساني، در سکوت کوچه،از ديوار کوتاهي به روي بام جستندکساني، نيم شب،در گورهاي تازه،دندان طلاي مردگان را مي شکسته اند.
[01:11.20] من اما هيچ کس رادر شبي تاريک و توفاني نکشتممن اما راه بر مردي ربا خواري نبستممن اما نيمه هاي شب ز بامي بر سر بامي نجستم .
[01:32.12] در اين جا چار زندان استبه هر زندان دو چندان نقب ودر هر نقب چندين حجره،در هر حجره چندين مرد در زنجير...
[01:46.63] در اين زنجيريان هستند مردانيکه مردار زنان را دوست مي دارند.
[01:51.14] در اين زنجيريان هستند مردانيکه در رويايشان هر شب زنيدر وحشت مرگ از جگر بر مي کشد فرياد.
[01:59.54] من اما در زنان چيزي نمي يابم- گر آن همزاد را روزي نيابم ناگهان، خاموش -من اما در دل کهسار روياهاي خود،جز انعکاس سرد آهنگ صبور اين علف هاي بيابانيکه ميرويند و مي پوسند و مي خشکند و مي ريزند،با چيزي ندارم گوش.
[02:29.51] مرا گر خود نبود اين بند،شايد بامدادي همچو يادي دور و لغزان،مي گذشتم از تراز خاک سرد پست...
[02:45.96] جرم اين استجرم اين است
[02:50.58]